حرف زیاد دارم اما در حوصله خودم تیست بنویسم حتی نمیدونم چه حسی دارم
جیگرم خون ریخت از شعر های کتاب سه گانه خاورمیانه از شعر هایی که همه ما لحظه به لحظه اش رو زندگی کردیم و باگوشت پوست و استخونمون لمس کردیمش
کاش میتونستم بنویسم چقدر حموم اب یخ حس خوبی داره چقدر تابلو و مجسمه بوسه دوست دارم ، چقدر دست پخت سهیل دوست دارم و چقدر چشم های قهوی رنگ مامانم زیباست
قلبم انگار زیر پوتین یه سرباز داره له میشه از صدا های بلند میترسم از جنگ میترسم از اخبار میترسم از خودم میترسم از بخشی از وجودم که گاهی لبخند میزنه میترسم از بخشی از وجودم که با هر درد دوباره میمره میترسم اما اگه هزار بار دیگه به دنیا می اومدم و حق انتخاب داشتم باز هم خاورمیانه باز هم ایران و باز هم همین دوران انتخاب میکردم باز هم عاشق میشدم و اگر حق انتخاب داشتم توی بغل سهیل می مردم
باز هم میگم هزار بار دیگه هم همین همین احساسات همین اتفاقات هزاران همین دیگه گور بابای بقیه بی درد ها جهان که نمیدونن ما کجای نقشه جغرافیا هستیم