ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

یه وقت ها که خونه کثیف نامرتب میشه و شروع به تمیز و مرتب کردنش میکنم، با خودم میگم ذهن و روح ادم هم کثیف میشه بهم میریزه بوی گند میگیره و حتی غیر قابل تحمل میشه و حالا سوال اینه آیا راهی هست که ذهن بهم ریخته و پر از گند و کثافت رو هم تمیز کرد و تا دوباره بوی تازگی و تمیزی بده ؟؟؟

راه من نوشتن که اکثر وقت ها جواب نمیده:((( شاید هم اصولی داره این نوشتن که من بلد نیستم 💔

برچسب‌ها : از تجربه ها
سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ | 12 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

گوشی قبلیم رو بیشتر دوست داشتم دلم برای آهنگ هام، پلی لیستم ،عکس هام ، صفحه کیبورم ،رنگ استیکر ها، سایت هایی که به صفحه اصلی اضافه کرده بودم و حتی شکل وبلاگم توی اون گوشی تنگ میشه دل میخواد همین رو بدم به سهیل و گوشی قبلی پس بگیرم اما همه میگن کم عقلی بلاخره مدل این خیلی بالاتر از قبلی هستش 🥺💔،من همینقدر حساس و دلبسته جزییات هستم🫠

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ | 5 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

حرف زیاد دارم اما در حوصله خودم تیست بنویسم حتی نمیدونم چه حسی دارم

جیگرم خون ریخت از شعر های کتاب سه گانه خاورمیانه از شعر هایی که همه ما لحظه به لحظه اش رو زندگی کردیم و باگوشت پوست و استخونمون لمس کردیمش

کاش میتونستم بنویسم چقدر حموم اب یخ حس خوبی داره چقدر تابلو و مجسمه بوسه دوست دارم ، چقدر دست پخت سهیل دوست دارم و چقدر چشم های قهوی رنگ مامانم زیباست

قلبم انگار زیر پوتین یه سرباز داره له میشه از صدا های بلند میترسم از جنگ میترسم از اخبار میترسم از خودم میترسم از بخشی از وجودم که گاهی لبخند میزنه میترسم از بخشی از وجودم که با هر درد دوباره میمره میترسم اما اگه هزار بار دیگه به دنیا می اومدم و حق انتخاب داشتم باز هم خاورمیانه باز هم ایران و باز هم همین دوران انتخاب میکردم باز هم عاشق میشدم و اگر حق انتخاب داشتم توی بغل سهیل می مردم

باز هم میگم هزار بار دیگه هم همین همین احساسات همین اتفاقات هزاران همین دیگه گور بابای بقیه بی درد ها جهان که نمیدونن ما کجای نقشه جغرافیا هستیم

برچسب‌ها : خاورميانه
شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ | 11 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

آدم ها

می روند

می روند

می روند

اما دور نمی‌شوند.

ما با کدام امید

به ساعت های مان نگاه میکنیم

وقتی زمان برای مرگ کار می‌کند.

  • سه گانه خاورمیانه
  • جنگ عشق تنهایی ،گروس عبدالملکیان
برچسب‌ها : خاورميانه
شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ | 10 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

هر چی من با این مرد دعوا

که لباسات بنداز تو رخت چرک ها

تا لازم نباشه بو کنم همه لباسات هر بار

فردا باز یادش میره اینکار

پ ن:غر زدن با قافیه رو متاهلی بهم اضافه کرده

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ | 11 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

وای خدا تو اسمون یه عالمه ابر هست دلم برای بر تنگ شده بود:)❤️🥺

دلم یه چایی خوشمزه با کیک تازه میخواد((((: نصف خوابم رو توی نون فانتزی داشتم شیرینی انتخاب میکردم اخرم نتونستم تصمیم بگیرم ولی تست میکردم و چقدر خوشمزه بودن😅

قرار بریم بیرون با جانکم اما اینکه کجا میریم بهم نگفته🥰

تابستون برم کلاس سفالگری و خوش بگزرونم یا سر کار؟ :🫠

دیروز میگفتم ما شام نمیخوریم بعد از همه بیشتر من غذا خوردم انقدر که غذا ها خوشمزه بودن😅

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ | 9 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

دلم به این خوش که سهیل رفته آرایشگاه و خوشگل شده

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ | 12 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

خوش گذشت یه نهار خیلی خوشمزه خوردیم و همین باعث شد شام رو هم بمونیم :)

توی چنین جمع های هر چقدر هم خوش بگذره بازم یه چیز های همیشه اذیتم میکنه اولی مواجه شدم با فاطمه است ذهن مقایسه های بیرحمانه ای انجام میده

بعدی حرف پدر سهیل راجب خونه خریدن مال دنیاست که همیشه میگه اما جلوی حامد و فاطمه گفتنش قشنگ نیست فکر میکنن حسودم و شاید من چیزی گفتم

یه چیز فهمیدم که همه میدونستن جز من که سهیل یه قرض با مبلغ زیاد از یه نفر گرفته فکر کنید چقدر مینونه سخت باشه واسم، نتونستم جوری رفتار کنم انگار که میدونم انقدر حرف مدیریت مالی شد و حس کردم همه دارن اشاره میکنن که تقصیر تو که سهبل این همه قرض بالا اورده این داستان مغزم میسازه و شاید هم این منظور نداشتن

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ | 10 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

امروز قرار نهار بریم خونه پدر شوهرم ،دیشب زنگ زده میگه ماهرنگ تو قرمه سبزی با چه لوبیایی دوست داری که اون مدلی درست کنم😇 .هر زنگ میزنه و حالم میپرسه ، بعضی وقت ها بیشتر از یک ساعت تلفنی حرف میزنیم ،خلاصه انقدر مهربونه این مرد 🥰 خدا میدونه ❤️

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ | 11 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

دوتا پادکستی که این روز ها خیلی جدی دنبال میکنم و توصیه میکنم شما هم از دستشون ندید و حتما گوش کنید :))

  1. جافکری ،فصل جدید راجب ذهن آگاهی و تبدیل کردن ذهن از یه انبار به گذرگاه اینکه ذهنمون خالی باشه برای زندگی در لحظه حال ،جواب خیلی خوبی برای سوال این روز هام
  2. لیپیدو ،این رو تازه باهاش آشنا شدم و چند تا از اپیزود هاش رو گوش دادم خیلی قشنگ بود و نگاه خیلی جدید و باز به مسائل داره که به همه مخصوصا خانوم ها توصیه میکنم ،هر اپیزود حداکثر ۳۰ دقیقه ولی مفید و با ارزش هستش
برچسب‌ها : پادکست
جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ | 11 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

دلم میخواد یه چاقو تو شکمم بکنم و بمیرم😭😭

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ | 9 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

فکر کنم این دل درد از علائم پی ام اس باشه اگه پی ام اس من اینجوریه یعنی پربود قرار سرویس بشم :( از درد دارم به خودم میپیچم و حالت تهوع گرفتم باز .گوشی سهیل داغون شد و مامان اون یکی گوشی من که دستش بود رو بهمون برگردوند ،الان گوشی نداره😥 کاش میتونستم براش گوشی بخرم ،از حجم خستگی سهیل بخوام بگم اینجوری که صبح داشت میرفت سر کار گفت بدم داره از خستگی میلزه ساعت ۳ اومد و ۷ صبح رفت 🥺💔

سر صبحی هبچ چیز مثبتی توی ذهنم نمی یاد

بعدا نوشت: یه چیزی یادم اومد دیشب که اومد دنبالم که بیایم خونه تو راه هر چی بهم گفت بزار کولت کنم و بریم خونه قبول نکردم چون میدونم اون موقع درد زانوش بیشتر میشه ولی خیلی گوگولی و مهربون بود ❤️🤭 حالا فکر کنید قبل تصادفش من ۶۵ کیلویی رو کول میکرد بعضی وقت ها و چند تا کوچه میبرد

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ | 9 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

یاد اون روزی می افتم‌ که یه آقایی توی خیابون داشت بلند گریه میکرد و میگفت پادگان زدن💔 پسرم ازم گرفتن 😭😭😭

بمیرم واسه دل همه اون پدر مادر هایی که که امروز خبر کشته شدن بچشون رو شنیدن 😭😭

میگن هر چی جنگ خراب کنه بهترش رو میسازیم آخه لا مصب ها چی از بچه ای که زندگیت رو براش گذاشتی کلی آرزو داری داشتی واسش هستش که شما قرار جایگزینش کنید ،اخه چی از بچه واسه ادم عزیز تره 💔

.

.

خدایا تا که باید غم هامون رو بشمریم

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ | 1 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

شب تصمیم گرفتیم فوتبال ببینم قرار بود وسطش من چایی هم درست کنم خلاصه زیر کتری روشن کردم و جلوی تلوزیون دراز کشیدم بعد گفتم یکم چشمام ببندم گل که زدن ادامه اش میبینم با صدای خدا حافظی میثاقی بلند شدم دیدم ساعت ۲ فوتبال تموم شده کتری سوخته و خلاصه که همین قدر خسته بودیم 😅

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ | 10 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

حال این روز هام همون هوای بهاری ، چند روز دست به سیاه سفید نزدم همه جا بهم ریخته نامرتبه اما برام مهم نیست این بهم ریختگی یه آرامشی داره که تمیزی بهم نمیده وقتی همه جا تمیز نمیشه یه جا کثیف بمونه ولی وقتی همه جا نامرتب یه جا مرتب میشه حس خوبی بهم میده 😅 ،دیروز اشپزی کردم و امروز هم اشپزخونه تمیز کردم واسه شام هم همون غذای دیشب داغ میکنم ، بهم میگه اصلا تمیز بودن خونه به چشمم نمی یاد خب راست هم میگه مگه اصلا خونه میاد که ببینه پس وقتی دل خودم با همین نامرتبی مشکلی نداره پس بزار همینجوری بمونه ،خونمون کسی نمی یاد حامد و فاطمه درگیر امتحان ارشد حامد خونه که خریدن تدارک عروسی و کلی چیز دیگه هستن پدر سهیل هم که هر روز دو ساعت تلفنی با من حرف میزنه نیازی نمیبینه باید حضوری سر بزنه ، مادر و خواهرم هم همش میگن تو بیا اینجا، دوست های خودم هی دعوت کردم نیومدن گفتم شاید راحت نیستن بیخیال شدم ،میمونه دوست های سهیل که دوست دارن بیان ولی سهیل خوشش نمی یاد ،پس همون واسه دل خودم اینجا رو تمیز میکنم 🙂،زنگ زد گفت دیر تر میاد مشکلی ندارم با این موضوع مشکل من اینکه میدونه تا آخر سال قرار نیست صورت وضعیت رو وصول کنن و براش فرقی نمیکنه خوب هر روز صبحانه تخم مرغ میخوره ،بخاطر کارش رستوران خوب میره واسه نهار شام هم اکثر وقت ها نمیخوره ،اما من موندم یه یخجال خالی که هیچی توش نیست من موندم روتین پوستی که تموم شده نمیتونم بخرم من موندم پس اندازم که به ته کشیده و کلی چیز دیگه

پ ن :میدونم خیلی غر زدم اما اینجا مینویسم که حداقل یکم دلم خالی بشه اومد خونه بد اخلاقی نکنم باهاش اونم جز من کسی نداره ،زندگی دیگه خودم انتخاب کردم کسی زورم نکرده که دوستش دارم با همه که نقص ها و هر مدلی که باشه منم کمبود دارم منم کامل نیستم مهم اینکه مال هم هستیم بقیه اش رو هم یا درست میشه یا نمیشه چه فرقی داره

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ | 8 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
برچسب‌ها
کد
طراحی شده توسط بلک تم