ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

هر ثانیه بیشتر به عمق درک و شعور جناب رئیس پی میبرم^-^ دیشب که ساعت ۱۱ بهم زنگ زد انقدر معذرت خواهی کرد بابت اینکه بد موقع زنگ زده ،🥺🤗میگه من بهت پیام دادم ماهرنگ جان اما حدس زدم پیام رو ندیده باشی بخاطر همین جسارت و بی ادبی کردم و زنگ زدم☺️ بعد گفت فقط میخواستم بگم تا صبح اسناد و گزارش صورت های مالی لازم برای جلسه رو برام ایمیل کن ،وای خدا این پسر چقدر اقاست❤️‍🩹 انقدر باشعور که به سهیل هم پیام داد عذر خواهی کرد 😇خلاصه همون گلی از گل های بهشت که میگن ایشونه :)

سه شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲ | 10 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

دیروز روز خوبی بود اول صبح کلاس فارسی عمومی داشتم که همه امتحان دادن جز من چون هفته پیش به صورت داوطلب امتحان داده بودم😅 اما به قدری محمد امین و مهرشاد سوال پرسیدن و من بهشون تقلب رسوندم که اگه امتحان میدادم شاید کمتر فکر میکردم🥲 خلاصه استاد گفت ماهرنگ تا انتهای کلاس بمون کارت دارم و کارش هم این بود که برگه ها رو داد صحیح کنم، 😑،بعد کلاس رفتم خونه بعد نهار سهیل زنگ زد که جناب رئیس بهش مرخصی داده و میاد دنبالم که بریم خرید یلدایی ،اول رفتیم باغ سپهسالار و کیف کفش گرفتیم بعد آش خوردیم و رفتیم کوچه برلن اونجا هم یکمی خرید کردیم بعدش هم پیراشکی سیب زمینی گرفتیم که طمعش خداست از اونجا رفتیم بازم دور زدیم بعد هم برگشتیم خونه ،دم آسانسور از جیبش یه جا کلیدی خوشگل در آورد گفت چون شبیه خودم بود برات خردیم که هر وقت دل تنگ شدی نگاهش کنی 😍🤗،کل خرید یه طرف این کارش یه طرف ،صبح هم حدود ساعت ۶ بابا و زن عمو خورشید و مامان بزرگ گلی رسیدن ☺️دلم برای خورشید خانوم یه ذره شده بود ولی از شانس تا شب بیرونم اول دانشگاه بعد دندون پزشکی اما خوشحالم از یه جهت که امروز دندون پزشک عزیزم رو میبینم

سه شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲ | 8 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

خب آدرست رو میزاشتی تا ببینم تو چی مینوسی

دوشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۲ | 9 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

میخواستم‌کمی دوستت بدارم که از دستم در رفت و عاشقت شدم😍❤️

یکشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۲ | 6 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

حاضر شدیم بریم بیرون حدود یه ساعت طول کشید بعد که اومدیم خیابون یادم افتاد سایه نزدم بهش با بغض گفتم سهیل من یادم رفت سایه بزنم حیف شد 🥺بعد بچم گفت خب اینکه غصه نداره بیا برگردیم اون همه راه برگشتیم سایه ام زدم دوباره راه افتادیم🥰

شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲ | 11 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

نرگس میشه برگردی

پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲ | 7 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

خوبه کسایی باشن که نگرانت هستن امروز فقط یکمی دیر رسیدم سر کلاس دوستانم شرمنده ام کردن انقدر زنگ زدن و پیگیر بودن قلبم اکلیلی شد❤️

پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲ | 10 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

سه شنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۲ | 10 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

و حال خوب من به خودم بستگی دارد بس

سه شنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۲ | 3 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

هیچ بدتر ازاین نیست که وقتی داری میری انقلاب یادت بیاد هندسفری عزیزت رو خونه جا‌ گذاشتی

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲ | 3 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

یه ماهرنگ داره اروم اروم شروع به خرید جهيزيه میکنه🥰

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲ | 9 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

یکی از جذابیت ها این روز هام هم صحبتی با دندون پزشک نازنینم، این که یه آدم انقدر به ریاضی علاقه داشته باشه و روی بیشتر مباحث تسلط کافی داشته باشه واسم خیلی جذاب ،حین کار کردن راجب چیز های مختلفی حرف میزنه از ریاضی گرفته تا فلسفه و روانشناسی و البته خیلی هم شوخ طبع ،خلاصه یه پکیج جذابه❤️

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲ | 9 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 

خلاصه كيبورد فارسى ندارم:( دارم با عربى تايب ميكنم جرا عربى اون دوتا حروفي كه من لازم دارم نداره

سه شنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۲ | 11 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

خب از این به بعد میرم باشگاه

شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ | 11 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 

یه جایی دختر بودن سخت میشه اگه گفتید کجا ،درسته اونجایی که این وقت شب با درد از خواب پا میشی :( .دیروز خیلی روز خوبی بود ^-^

شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ | 4 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو رو دوست دارم و این دوست داشتن حقیقی است که مرا به زندگی دلبسته میکند
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
برچسب‌ها
کد
طراحی شده توسط بلک تم