دارم خودم مجبور میکنم که این کلاس رو شرکت کنم اما مغز حوصله نداره و صد تا صغرا کبرا میچینه که برم خونه داره من میدونم داره تمارض میکنه
وای خدا چرا اینجوری میخوام برم چرا نمیرم چرا هنوز اینجام برم سر راه دارو هام بگیریم و برسم به خونه تو اتاق یه سال بخوام مغزم خاموش بشه از نگرانی هام فرار کنم از اینکه امروز ۱۷ روز سهیل نیست و من دلتنگشم اما نتونسته کاری بکنه
