اینم من وقتی خوشگل ترین ورژن خودم شده بود🥰
ماهرنگ🌘
مینویسم تا یادم نره :)
خیلی دلم میخواد همراه خاله و مامان بزرگ برم مشهد اما مشغله های کاری زیادی دارم باز دم محمد گرم که داره رقیه رو به آرزوش میرسونه ،از وقتی یادم رقیه با زبون بی زبونی میگفت اگه برم مشهد امام رضا منو شفا میده و میتونم صحبت کنم ،البته خاله و محمد هم اولین بارشونه اما مامان بزرگ چند باری رفته پا بوس آقا قرار امشب بمونند خونه ما و فردا راه بیوفتن
جناب پدر جذاب ترین مردی که میشناسم همیشه شخصیتش رو ستایش میکنم❤، انقدر خوب بلده خنده رو لب هر کسی بشونه که خدا میدونه🤗 ،هر کسی یه بار ایشون رو ببینه یک دل نه صد دل عاشقش میشه فرقی هم نمیکنه چند سالش باشه چون پدر من همونقدر که پیش آدم بزرگ ها بلده تبدیل به فردی آگاهی و جذاب برای معاشرت بشه همونقدر هم پیش بچه ها یه پسر بچه شر ،شیطون و بانمک میشه😅😇 .خلاصه که جناب پدر حتی اگه یه درصد اخلاق من شبیه تو باشه من هیچ مشکلی تو زندگیم نخواهم داشت 🫂🥰
about time قشنگ ترین فیلمی که توی این چند وقت دیدم یه عاشقانه آرام که یه نگاه متفاوت و جذاب به زندگی روزمره داره که من خیلی این نگاه رو دوست دارم
خلاصه که روز به روز همه چی داره رسمی تر میشه و راستی راستی اینجانب دارم میشم عیال آقا سهیل 😁
خب سلام به روی ماهتون🌙❤ این چند روز نبودم باعث شد بدون چقدر نوشتن تو اینجا برام حیاتی چون باعث میشه نکات مثبت زندگیم رو ببینم و بیشتر توی لحظه زندگی کنم 🥰 ،همچنین چند تا از دوستانم برام پست گذاشتن که میشه گفت قشنگ ترین احساس دنیا رو با این کارشون بهم هدیه دادن چه چیزی قشنگ تر از اینکه آدم هایی بدون اینکه تو رو ببین و کوچک ترین منفعتی براشون داشته باشی دوست داشته باشن و به یادت باشن 🫂❤️🥰
پدر شارل: از طرف دیگر، چه خدا وجود داشته باشد چه نه، چهرهی انسانی که رنج میبرد، عوض نمیشود. و آنچه دل مرا به درد میآورد این چهره است.
شوایتزر، پزشک و باخنواز و موسیقیدان آلمانی بود. سالها در آفریقا طبابت کرد و حدود ۷۰ سال پیش، برندهی جایزهی صلح نوبل شد.
سال ۹۶ بود که این کتاب رو خوندم و امشب بعد از خبرهایی که بهتر از من ازش خبر داری هایلایتشدههای خودم از کتاب را دوباره نگاه میکردم.
دیشب تا سه نصف شب نخوابیدم به چی فکر میکردم رو هم دقیق یادم نمییاد فقط میدونم که کلی گریه کردم صبح بیدار شدم با اینکه دیرم شده بود دلم نیومد به سهیل بگم منو برسونه پس با تاکسی اومدم دانشگاه یه ربع دیر رسیدم ولی فهمیدم استاد هم دیر میاد خلاصه نشستم باب اسفنجی ببینم اما بعد چند دقیقه حس کردم ممکن با این کارم سوژه کلاس بشم پس سماع سوختن سایه خوندم البته نصفه نیمه الان هم یکی یکی دوست هام پیام میدن میگن مریض شدیم و نمیایم جزوه تمیز بنویس
هیچی قشنگ تر از این نیست کلاس اصول حسابداری سهیل یه عنوان مهمان کنارم بود بچم جزوه هم مینوشت
واقعا یه وقت ها نمیتونم باور کنم که قرار یه عمر با مت زندگی کنم با خودم و شرایطم کنار نیومدم وقتی با مت هستم حالم خوبه اما زمانی که ازش دورم کلی فکر عجیب میکنم ،که چه میشه نکنه یه درصد اشتباه کرده باشم و اونجوری که فکر میکردم نشه. مت خیلی حساسه رو یه سری از مسائل و من میترسم از آینده از اینکه محدودم کنه واقعا سخت. امروز میگفت هر حقی بخواهی بهت میدم از طلاق گرفته تا خروج از کشور تا حس بدی نکنی و بدونی که انسان های ازادی هستیم که قرار کنار هم باشیم نه چیز دیگه از آیند مالی هم ترس دارممت اهل ریسک نیست اهل سرمایه گذاری اینجور چیزا نیست و به حقوق کارمندی قانع، یعنی چی میشه آینده ما
دلم میخواد کمتر یوتیوب گردی به حداقل برسونم 🤧
این مربوط به یه هفته اخیر هفته تا هفته دیگه میخوام این تایم رو نصف کنم

تو رو دوست دارم و این دوست داشتن حقیقی است که مرا به زندگی دلبسته میکند
خرداد ۱۴۰۵
بهمن ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۴
آبان ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
شهریور ۱۴۰۴
مرداد ۱۴۰۴
خرداد ۱۴۰۴
اردیبهشت ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۳
آذر ۱۴۰۳
آبان ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
تیر ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
لحظه نگار (27)
تا پخته شود خامی (17)
شکمو (10)
جناب پدر (9)
GOOD MOVIE 🎬 (8)
اکلیلی🌋❤️ (7)
برفکم❄️ (6)
کتاب (4)
پادکست (4)
ممنونم (3)
از تجربه ها (3)
زیستن با تو (2)
Good App🔐 (2)
ماهرنگ در مسیر زندگی👣 (2)
ترک Yt (2)
ایلام (2)
دوازدهم تیر (2)
کولر رو مخ (2)
چالش (2)

