دیروز روز خوبی بود اول صبح کلاس فارسی عمومی داشتم که همه امتحان دادن جز من چون هفته پیش به صورت داوطلب امتحان داده بودم😅 اما به قدری محمد امین و مهرشاد سوال پرسیدن و من بهشون تقلب رسوندم که اگه امتحان میدادم شاید کمتر فکر میکردم🥲 خلاصه استاد گفت ماهرنگ تا انتهای کلاس بمون کارت دارم و کارش هم این بود که برگه ها رو داد صحیح کنم، 😑،بعد کلاس رفتم خونه بعد نهار سهیل زنگ زد که جناب رئیس بهش مرخصی داده و میاد دنبالم که بریم خرید یلدایی ،اول رفتیم باغ سپهسالار و کیف کفش گرفتیم بعد آش خوردیم و رفتیم کوچه برلن اونجا هم یکمی خرید کردیم بعدش هم پیراشکی سیب زمینی گرفتیم که طمعش خداست از اونجا رفتیم بازم دور زدیم بعد هم برگشتیم خونه ،دم آسانسور از جیبش یه جا کلیدی خوشگل در آورد گفت چون شبیه خودم بود برات خردیم که هر وقت دل تنگ شدی نگاهش کنی 😍🤗،کل خرید یه طرف این کارش یه طرف ،صبح هم حدود ساعت ۶ بابا و زن عمو خورشید و مامان بزرگ گلی رسیدن ☺️دلم برای خورشید خانوم یه ذره شده بود ولی از شانس تا شب بیرونم اول دانشگاه بعد دندون پزشکی اما خوشحالم از یه جهت که امروز دندون پزشک عزیزم رو میبینم
ماهرنگ🌘
مینویسم تا یادم نره :)
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشتههای پیشین
تیر ۱۴۰۵
خرداد ۱۴۰۵
بهمن ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۴
آبان ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
شهریور ۱۴۰۴
مرداد ۱۴۰۴
خرداد ۱۴۰۴
اردیبهشت ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۳
آذر ۱۴۰۳
آبان ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
تیر ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۵
بهمن ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۴
آبان ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
شهریور ۱۴۰۴
مرداد ۱۴۰۴
خرداد ۱۴۰۴
اردیبهشت ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۳
آذر ۱۴۰۳
آبان ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
تیر ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
کد