امروز پدرشوهرم ازم پرسید که خونه مامانت اینا میری گفتم نه یکم ناراحتم نمیخوام اونا رو هم ناراحت کنم انقدر عصبی شد میگه" هم سن تو دارن با گوشی بازی میکنن صبح تا شب تو ی ارایشگاه ، درگیر این هستن که چه رنگ لباسی بهشون میاد بعد تو نشستی نگران این چیز ها هستی سهیلی که من بزرگ کردم انقدر مرد هست که بلد باشه این مسائل حل کنه تو وقت بزار برای خودت به درس هات برس فیلم ببین برو آرایشگاه برای خودت غذا درست کن بزار مرد خونه مشکل حل کن من پسر خودم قبول دارم"
در راستای عملی کردن حرف هاش اومدم آرایشگاه
پ ن :من واقعا تحمل ارایشگاه ندارم میخوام بدو بدو برگردم خونه 😅
