واسه پاسماوری من سه تا ظرف چینی گرفتم که یکی واسه چای یکی واسه قهوه یکی شکر الان مال چایی خالی شده و اون دوتا دیگه پر لیمو عمانی هستن😅 چایی دیگه با بسته گذاشتم بغل کتری ،خلاصه ترک بودن من اینجا خودش نشون میده اوج گرما خودم بستم به چایی😂
بابای سهیل دیگه مهت نمیده من با خود سهیل تلفنی صحبت کنم دو وعده صبح و بعد ظهر زنگ میزنه هر کدوم یک ساعت :))
به لطف دوستان مهربونم خودم جمع جور کردم و حداقل اتاق خواب و حموم رو مرتب کردم ،به توصیه چند وقت پیش نگار جون هم گوش کردم یه تیکه از اتاق رو واسه خودم کردم داخل کمد دیواری و فرش گل قرمزی دیگه مال منه :)قرار کار های باحالم رو اونجا انجام بدم
امیدوارم امشب بتونم سهیل مجبور کنم شام بپزه
جانکم میگه از من دیگه داخل وبلاگ نمینویسی دیگه برات مهم نیستم :( چرا ذهن ما همبشه میره دنبال داستان های ناراحت کننده
