ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

وقتایی که سهیل فکر میکنه اگه کاری توی خونه انجام بده کمک به منه نه وظیفه اش عصبانی میشم چون دست میزاره روی یه ترس قدیمی بار ها باهاش صحبت کردم و گفتم از احساسی که اون لحظه بهم دست میده اما باز هم یادش میره

اینکه یه مرد مستقل شکی توش نیست اما من مبترسم که رفتار هام باعث بشه این مستقل بودنش از بین بره همه منو میترسونن و حق هم دارن من هم همیشه بهش میگم که ترس های منو بیدار نکن واسه دلخوشی منم که شده همون مدلی بمون اما اینکه سر کار نمیرم و همش تو خونم باعث میشه زیادی توی کار های خونه غرق بشم و طرفی خودم گاهی رفتارم اشتباهه

نمیدونم چیکار کنم همش خود خوری میکنم یا واکنش تندی نشون میدم بحث یه روز دو روز نیست نمیتونم تمام کار ها رو تنهایی انجام بدم از طرفی میبینم روز به روز داره دور تر میشه از اون ادمی که بود خب از ۱۷ سالگی تنها زندگی کرده همه کار هاش رو خودش انجام میداد

اسم زن شوهر که میاد وسط همه چیز عوض میشه 🙂

شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ | 8 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم