لیوان مورد علاقه شکست چیزی که نه یه لیوان بلکه حمایت پدرم رو توی روز های سخت کنکور نشون میداد، یه خط خوشگل روی السیدی گوشیم افتاد و گوشیم به دوتا بخش تقسیم کرده که از قبل پیش بینی میکردم با وجود این همه زخم که روی گلس خود گوشی افتاده و با توجه به سابقه ای که داره امکان اینکه هر لحظه خاموش بشه هست 😅 ،خب خداروشکر که شوهر عزیزم از قبل فکرش کرده و یه گوشی زاپاس خریده البته چند وقتی جانک ازش استفاده میکنه خلاصه که امیدوارم تا زمانی که وام اش جور بشه و گوشی نو بخر دختر نازم زنده بمونه ،داداش سهیل واسش کیک خرید و سوپرایزش کرده و یه تیکه کیک هم واسه من فرستاده البته که امروز نمیخورم بخاطر خبر جنگ دچار پرخوری عصبی شدم و یه تیکه از کیک تولد که مونده بود خوردم پس واسه امروز کافی شرینی جات .اینکه میخوام برم پیش تراپیست هنوز قطعی نشده از یه طرف میترسم که همه زخم هام رو که با تلاش زیاد از جونم خارج کردم دوباره بهم برگردونه هم هیچ تجربه مفید با هیچ مشاوری نداشتم هم زمان زمان کنکور هم قبل ازدواج نداشتم اما از طرفی نیاز دارم اگه بخوام مادر بشم قبلش زخم ها و گره های شخصیتیم رو حل کنم ،سهیل میگه نیازی ندارم به تراپی و اوکی وضعیتم راستش من واقعا دارم با کلی صدا توی مغزم میجنگم کمال گرایی ،ترس از شکست، مقایسه گری و... گاهی حتی این احساسات نمیزارن قدم از قدم بردارم خلاصه تردید دارم راجب این موضوع .
یه نوشیدنی جدید درست کردم خوب بود روش تهیه اش اینکه هندونه🍉 بدون تخمه یکم اب لیمو ترش 🍋 یکم نمک و آب رو میریزی مخلوط کن بعد از صافی رد میکنی و با یخ فراوان نوش جان میکنید 🍹
