سونوگرافی گلو مامان و تکرار هر سالش یه اتفاق مادر دختری هر سال دوتایی میریم، و من اینو دوست دارم باهم بودنمون، استرس کشیدنمون سر به موقع رسیدن ،حرف زدنمون توی راه رو خلاصه همه جزئیاتش ❤️.امروز وقتش بود صبح زود رفتیم کلینیک مسعود توی راه راجب بچگیم از مامان میپرسیدم راجب اینکه چه خاطره از منو دوست داره و اون از موقعی گفت که خیلی کوچیک بودم وقتی میرفتن سر زمین من پیش مامان بزرگم میموندم میگفت هر وقت برمیگشتن جلو تراکتور براش میرقصیدم یا اینکه همیشه کلاه هم همراهم بود تا اگه از یه چیز کوچیک خوشم اومد اون رو بزارم تو کلاهم و با خودم بیارمش خونه مثلا یه فنجون کوچیک یا اینکه همیشه نگران این بوده که من خیلی با خودم حرف میزدم .☺️
بعد تموم شدن سونوگرافی رفتیم پاتوق همیشگی منو جانک و با مامان نهار خوردیم چقدر با مزه خرید هامون آنباکس میکرد❤️
امروز دوست داشتم و الان هم رفتم حموم روتین پوستیم انجام دادم نور خونه کم کردم و دلم پر میزنه زود تر چایی ام دم بکشه تا یه لیوان چای بخورم🤍🌸
