ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

فکر کنم باید یکم دیر تر از خواب بلند بشم تا شب ها انرژی بیشتری داشته باشم ،فیلم قسطنطنیه تا نصفه دیدم میشه گفت اگه فیلم خوب تا الان ندید این رو هم ببینید و به لست فیلم های مزخرفی که دید اضافه کنید.امروز از وقتی کارا های خانو تموم شد خونه مامانم بود تا وقتی سهیل زنگ زد گفت داره میاد خونه یه گوشه واسه خودم داشتم استراحت میکردم کسی کاری به کارم نداشت حس میکنم خستگی من روحی چون اگه جسمی بود با این همه استراحت خوب می شد جانک میخواد ماشین بخره و سهیل داره بهش رانندگی یاد میده بچم خیلی ذوق داره خداکننه زود تر پول بابا جور بشه .فرش رو تو پست بوم پهن کردم خشک بشه اما میترسم دزد ببره یه جورایی یکی از عتيقه هایی که از خانواده سهیل به ما رسیده و سرش همیشه جنگ بوده ...

پ ن:چرا اینا رو مینویسم چند خط از یه روز معمولی بعدا به چه کارم میاد نمیدونم

یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ | 8 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو رو دوست دارم و این دوست داشتن حقیقی است که مرا به زندگی دلبسته میکند
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم