ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

میخوام‌ بنویسم اما نمیشه میخوام از لازانیا نهار بگم یا اینکه فرش شستیم توی حموم یا از بیهوش شدنم یا از اینکه نمی دونم از سهیل تشکر کنم که ظرف های شام شسته یا زنگ‌بزنم به جونش غر بزنم که چرا آشغال ها رو نبرده اما نمیشه هیچ کدوم اونقدر مهم نیستن که بنویسم باید زود تر برم سر کار دیگه بسته خونه نشینی از طرفی نگران دانشگاهم عجیبه اگه ترم اخر باشه چون ایجوری مثل دوران مدرسه ام میشه که نشد درست خدا حافظی کنم تا الان نتونستم با چیز هایی که دوست داشتم درست خداحافظی کنم نباید بزار دانشگاه اینجوری بشه حتی اگه چند واحد این ترم مشروط بشم .

یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ | 8 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم