ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

بیدار شدم منتظرم جانک زنگ بزنه بریم دنبالش ،خاله کلی خوراکی خوشمزه واسم فرستاده و به عشق دیدن اونا ها خواب از سرم پرده کلی گردو سیر ترشی و گوجه سبز که ماه ها توی آب نمک خوابیده تا خوراک خوبی برای شب های زمستون باشه💃💃 امروز به زن عمو خورشید باید زنگ بزنم مامان میگه حالش خوب نیست یکمی قلبش درد میکنه💔 اون سری فاطمه گفت پسر عمم کل بچگیش خونه ما بود بعد من گفتم منم ایجوری بودم کل بچگیم خونه خورشید جان بودم یعنی همه بچه های فامیل اونجا بودنن انقدر که خورشید جان با همه مهربونه و بچه ها رو دوست داره❤️ .صبح ها تمام تلاشم میکنم پاهام به سرامیک سرد نخوره واقعا تازگی ها پا درد زیادی دارم که فکر کنم از همین سرامیک ها باشه خونه مامان اینا رو از این جهت دوست دارم همه جاش فرش هستش.راستی بهتون گفتم برای بچه ام فیلم میگیریم و میریزم توی فلش نمیدونم اما دوست دارم این روز ها رو اونم ببینه ؛")

سه شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ | 6 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم