ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

خب بیدار شدم هنوز ظرف دیروز مونده

پ ن :شوهر وی او را نجات داد😊

شوهر چه مهربونه قدر منو میدونه بی عذر بی بهونه ظرفام اون میشوره

شوهر خوب نازم

وی اشعاری از خودش را در وصف شوهرش خوانده و رفت که حاضر بشود تا بروند آش شله بخورند💃💃💃

زندگی در همین لحظه به او لبخند زد😅😄😄

پ ن ۲:در دیکتاتوری من صدا اعتراض شوهرم شنیده نمیشه

جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ | 8 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو رو دوست دارم و این دوست داشتن حقیقی است که مرا به زندگی دلبسته میکند
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم