خب بیدار شدم هنوز ظرف دیروز مونده
پ ن :شوهر وی او را نجات داد😊
شوهر چه مهربونه قدر منو میدونه بی عذر بی بهونه ظرفام اون میشوره
شوهر خوب نازم
وی اشعاری از خودش را در وصف شوهرش خوانده و رفت که حاضر بشود تا بروند آش شله بخورند💃💃💃
زندگی در همین لحظه به او لبخند زد😅😄😄
پ ن ۲:در دیکتاتوری من صدا اعتراض شوهرم شنیده نمیشه
