ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

امروز هم تموم شد میشه گفت روز بدی نبود اما من خیلی مودی بودم خیلی زود عصبانی میشدم و اصلا نمیتونستم خودم کنترل کنم الکی جیغ میزدم هر وقت اینجوری میشم یعنی روحم قلبم و ذهنم باهم روی یه چیزی توافق ندارن ذهنم میخواد تظاهر کنه که خوبیم و این باعث عصبانیت و خشم من از درون میشه و همین باعث میشه هر رفتار از بقیه دلیل بشه برای بروز احساسات من

شام رفتیم خونه مامان اینا بعد موقع غذا سر یه موضوع بابا چیزی گفت که چند دقیقا بعد دیدم دارم سرش جیغ میزنم حرفش خیلی غیر منطقی بود یعنی اصلا منطق نداشت احساس نداشت و کلی چیز دیگه اما اینکه من داد زدم کار درستی نبود بعد هم موقع برگشت سهیل گفت امروز خیلی بد اخلاق شده بودی

باید یکم بنویسم بابد یکم کتاب بخونم شاید تونستم اون آرامش بدست بیارم قلبم روحم ذهنم رو به یه نقطه نظری برسونم مگر نه سخته

تنها کاری که امروز انجام دادم در آوردن تاریخ امتحانات ترم بود و فردا میخوام براش برنامه بنویسم

سریالSilo قسمت اول دیدم جالب بود شاید ادامه بدم هر چند خیلی حوصله سریال ندارم

باید بخوابم فردا میخواهیم بریم خونه پردیس و یه سری وسایل که بابا گفته رو ببریم اونجا سهیل ازم خواست که صبحانه بریم آش بخوریم این یعنی نگران حال این روز های منه هر وقت از این پیشنهاد ها میده منظور اینکه ماهرنگ من هستم نگران نباش از بچگی همین جوری بود چقدر خوبه که اون کنارمه هواسش بهم هست و بد اخلاقی ها رو با خوش اخلاقی آرامش کج رنگ میکنه

چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴ | 1 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم