ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

اگه بخوام باهاتون راحت باشم باید بگم دلم برای خودم میسوزه کل روز منتظرم سهیل بیاد ولی وقتی میاد انقدر خسته هستش که فقط میتونه شام بخوره و میخوابه من میمونم تنها اصلا نمیدونم دارم خفه میشم دلم امشب خیلی گرفته😥

اگه حتی بین ما فاصله یک نفس نفس منو بگیر برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر

ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریه من

شب برام طولانی تر از روز

پ ن :سهیل همیشه تو خواب حرف میزنه مثلا الان داره میگه دوستم کجا رفت میخوام بریم امشب گنج پیدا کنیم و منم با حوصله با هاش حرف میزنم

اول میخواستم قهر کنم توی حال بخوابم ولی فکر میکنم اونم بخاطر زندگیمون انقدر کار میکنه و من که میدونم چقدر دوستم داره جوری که فقط خودم میدونم

....نمیدونم وقتی یکی این مطلب میخونه چه فکری میکنه

دوشنبه ۸ دی ۱۴۰۴ | 12 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم