الان رسیدم خونه خب نیاز دارم کژت پارتی بگیرم و یه حالی به خونه بدم ،امروز یه چیزی حس کردم اینکه گاهی خسته میشم از این همه تلاش برای بهتر شدن رابطه مامان جانک یا مامان و بابا یا جانک با خودش از اینکه هر کاری میکنم نمیشه اونا اینگار اینجوری راحت ترن اصلا شاید مشکل منم اگه بزارم به حال خود باشن بهتره
دلم برای مامان میسوزه آخ مامان چقدر تو اذیت شدی .دلم واسه جانک میسوزه دلم خون شده واسه جانکم دخترک که اینجوری .دلم واسه بابا واسه غمش میسوزه اخ که تو چرا با خودت اینجوری کردی مرد
چیکار کنم مگه من چقدر ظرفیت دارم چقدر کش بحث کارم اصلا کی گفته من چیزی بلدم میفهمم
