ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

هنوز بیدارم انگار خواب ازم دور دور شده کاش گوشی چک نمیکردم که انقدر وقتم بره ،البته پا درد بدی داشتم منتظر بودم بهتر بشه که خداروشکر شد،روز مرد نزدیکه میخوام واسه سهیل مهره شطرنج بخرم و یه جعبه قشنگ ولی واسه جناب پدر رو نمیدونم چی بخرم باید چند روز زیر نظر بگیرمش ببینم چی لازم داره

یکی از عطر های محبوب سهیل تموم شده اما چک کردم خیلی گرون و الان نمیشه خرید باید بزار واسه ولنتاین 😅

شاید نخوابم دلم تنگ شده برای خونه مامان بزرگم برای اردبیل برای اون شب ها که تا صبح نمیخوابیدم و نزدیک های صبح میرفتم حیاط از خنکی تمیزی هوای صدای گوسفند ها لذت میبردم بعد یکم که هوا روشن میشد مامان بزرگ میرفت نون میخرید و صبحانه میخوردیم اون روز ها که خاله گلناز هم میومد که نور الا نور میشود ،خدا من چقدر خاله گلناز دوست دارم یادما نزدیک عقدم چند روز موندن خونه مامان بزرگ و خیلی خوش گذشت دلم واسه لحاف های بزرگ و سنگین مامان بزرگ تنگ شده خدایا به مامان بزرگ سلامتی بده تا زود تر برگرده خونش و ما بریم روستا بهش سر بزنیم و شب ها دور هم جمع بشیم تا صبح نخوابیم

دلم واسه اون روز ها کل کل فامیل میموندن خونه مامان بزرگ تنگ شده صبح که یه سفره خیلی بزرگ پهن میشد سی خورده ای آدم میشستن دور سفره که مرد ها خیلی پر انرژی بودن ولی خانوم ها چون نخوابیده بودن خسته به نظر میومدن چقدر زود گذشت

کاش امروز صدای پرنده بشنوم

یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴ | 3 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم