یه کوچولو سرما خودم و بدن درد دارم
این روز ها توی بیکاریمون باهم سودوکو حل میکنیم یا سهیل آهنگ میزنه و من میخونم یه وقت ها فیلم میبینیم برام با ارزش با وجود اینکه خودش از صبح بیرونه و کلی خسته هستش بازم شب ها یه تفریح دو نفره داریم یه وقت ها هم میریم خونه مامان و اونجا منچ بازی میکنیم
آذر رو خیلی دوست دارم
فردا دانشگاه ندارم به جانک گفتم بریم صالح آباد کم کسری خونه رو بخریم گفت نه درگیر پروژه دانشگاه البته باید یه سر عبدل آباد بزنیم تا قبل مهمونی شب یلدا مامان لباس بخره
سر کلاس مدیریت حسابداری آبجیتون انیشتین بازی در آورد اخر هم جلو استاد سر یکی از بچه ها داد زدم یکی از پسرا گفت هفته بعد وقت بزارم و مسئله ها رو براش توضیح بدم قبول کردم اما حس خوبی ندارم اگه سهیل این کار میکرد شاید ناراحت میشدم نمیدونم البته شاید هم نه
امشب مامان اینا رو شام دعوت کردم هر وقت مامان میاد خونه ما انقدر این ور اون ور تمیز میکنه که من رد میدم
.
.
.
