ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

میخواستم کیک بپزم اما همزنم خراب شده خلاصه اینو خانواده گفتم یعنی باورم نمیشد بابام ساعت ۱۱ شب به سه تا از همسایه ها سر بزنه و بپرسه که همزن دارن یا نه و اخر سر زنگ زد به دوستش که چند کوچه پایین تره و وقتی فهمید همزن دارن پا شود رفت گرفت ❤️این وسط مامان خانم ها داشت میرفت همزن بخره اخه زن ۱۱ شب مغازه بازه😅 ،خدا وکیلی داریم انقدر کیوت 🥺❤️،هرچی میگفتم بیخیال قبول نمی کردن حتی یه چیز با مزه تر بابا میخواست همزن دستی رو ببنده به پیچ گوشتی برقی تا با اون کارم راه بیوفته که نشد

برچسب‌ها : اکلیلی🌋❤️
جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳ | 12 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم