ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

من نا ارامم اما غریبه نیستم با خودم همیشه همینطور بودم مثل دریا،من غریبه نیستم با ترس با غم با شکستن در ثانیه اما من یادگرفتم چجوری از هم نپاشم ،من به سوگ نشستم من در غم غرق شدم من با وحشت زندگی کردم اما در نهایت تونستم رد بشم . من برای خودم سپری ساختم از جنس زندگی در لحظه از جنس لطافت کودکی از جنس شبنم و هنوز هم اگه کل دنیا بهم بریزه من میتونم حال خودم خوب کنم ،من از همون بچگی انقدر تحقیر شدم انقدر تنها موندم انقدر بی ارزش شمرده شدم انقدر تنهای زخم هام بستم انقدر درد کشیدم تا فهمیدم چقدر قوی هستم ❤️ من دیدم اون ثانیه که هیچ کس کنارم نبود حتی خودم من خودم به چنگ دندون گرفتم تا زنده بمونم تا از فشار کابوس خودکشي نکنم من از چیزی نترسون

برچسب‌ها : تا پخته شود خامی
سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳ | 12 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو رو دوست دارم و این دوست داشتن حقیقی است که مرا به زندگی دلبسته میکند
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم