ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

برگِ نازکِ پِتوس را لای انگشت گرفتم.

ساقه‌اش تا شده بود و تهش زرد و چروکیده.

انحنای لبخندم تلخ شد.

بوسهٔ ریزی بر سطح لطیفش زدم و گفتم:

تو من رو خوب درک می‌کنی.

*میدونی پژمرده شدن یعنی چی.* میدونی غم با ریشهٔ آدم چیکارا که نمی‌کنه...

سه شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۳ | 9 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم