ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

ساعت ۶ از خواب بیدار شدم و همراه جانک که امتحان داشت رفتم ،چقدر خوشحالم که دانش آموز نیستم🦦 .دو ساعت تمام نگهبان وسایل دوست هاش بودم تا امتحان تموم شد و رفتم سونوگرافی که دیروز دکتر برام نوشته رو انجام دادم و معلوم شد دلیل همه این درد ها یه کیست هموراژیک بوده که خونریزی کرده ☹️.بعد سنو هم که اومدیم خونه و یه ساندويچ ماهرنگ پز واسه نهار درست کردم یعنی راحت ترین و در عین حال خوشمزه ترین چیزی که میشه واسه نهار درست کرد و ازش لذت برد😋 الان هم خودم لای پتو پیچیدم و به همه عزیزانم زنگ زدم گفتم قصد دارم بخوابم تا بهم زنگ نزنن،البته بعد از اینکه لباسشویی خاموش شد و لباس ها رو پهن کردم،چقدر ترکیب صدای لباسشویی و کولر رو میپسندم🧜‍♀️بهم ارامش میده (استیکر مجسمه بودا که داره مدیتیشن میکنه خیلی به فازم میخوره ،البته هنوز چنین استیکری تولید نشده)

شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳ | 2 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم