ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

توی کلاس بودم این کلاس تفکیک جنسیتی پسر ها ردیف های کنار پنجره میشینن و دختر ها کنار دیوار ،یهو تگرگ گرفت و استاد درس میداد بدون توجه به استاد پاشدم رفتم کنار پنجره نشستم و دستم بردم بیرون چند دقیقه همینجوری بودم استاد گفت اگه اجازه هست درسم ادامه بدم بیا بشین سرجات پسر گفت از ماتریسک خارج شدی خلاصه شدم سوژه کلاس 😅 پسر اومده میگه یهو پرام ریخت از این حرکت همه رو احساسی کردی🤣🤣 ،یکم که ءدشت بچه ها گفتن استاد کلاس تعطیل کن گفت برای چی تعطیل کنم کلاس به این خوبی الان بیرون بودید باد میبردتون ولی الان توی کلاس من میتونید برید کنار پنجره بشینید تازه دستتون رو هم بیرون ببرید😄

چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ | 6 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم