ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

بعد مدت ها دیروز با سهیل رفتیم بیرون تمام راه درد مسخره نزاشت از کنارش بودن لذت ببرم رسیدیم انقلاب و سهیل اصرار کرد یکم قدم بزنیم هر چند متر که راه میرفتم یکم میشستم تا بتونم درد رو تحمل کنم سهیل اما جوری با من رفتار میکرد که دلم میرفت واسه محبتش . دلم میخواد زود تر خوب بشم چند هفته هستش که خونم زندگی با همین پستی بلندی ها قشنگه فقط من همیشه وقتی به سختی ها میرسم خیلی مظلوم میشم🥺😄

شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲ | 12 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم