ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

شاید اگه بلاگفا نبود رابطه منو سهیل به این شکل اصلا شکل نمیگرفت تا قبل نوشتن ازش به نظرم کاملا عادی و معمولی بود رفتارش ،اما از زمانی که شروع به نوشتن از سهیل کردم تازه تونستم رفتارش تحلیل کنم فهمیدم علاقه ای بین ما هست، شاید اگه نرگس نبود هیچ وقت نمیتونستم احساس خودم نسبت به سهیل درک کنم من همیشه روی محبت و علاقه خودم به سهیل برچسب های مثل دوست معمولی یا محبت خواهر برادری میزدم همیشه خودم قانع میکردم که بین ما هیچ چیز نیست جنس رابطه و احساس ما فرق میکنه هر چند نمیشد این حجم از محبت به دوست معمولی داشت پس میگفتم سهیل مثل برادرم اما بلاگفا و کامنت شما همه چیز عوض کرد نگاه منو تغییر داد یهو مه رفت و تونستم منظره زیبایی که علاقه ما ساخته رو ببینم البته خواستگاری یکی از همکارم از من به این روند سرعت بخشید چطور این همه مدت خودم و سهیل رو از تجربه احساس لطیف عشق و دوست داشتن بدون قید و شرط محروم کرده بودم ، احساس من همون اتیش زیر خاکستر بود که الان بیدار شده و کل وجود و قلبم رو به اتیش کشیده الان اشتیاقم به بودن در کنارش بیش از هر زمانی دیگه ای ،الان همه کارش که به نظرم بی‌دلیل و زیاده روی بود معنی پیدا کرده تمام اون تلاشی که سهیل برای با من بودن میکرد و باعث تعجب همه بخصوص خودم بود دیگه قابل درکه اما من به اندازه تمام این سال ها که اون عشق ورزید عاشقم به اندازه تمام دقایقی که کنارم بود و تلاش میکرد احساسش رو ببینم بهش محبت بدهکارم سهیل جانم جان دلم چطور انقدر صبور بودی

چهارشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۲ | 12 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو رو دوست دارم و این دوست داشتن حقیقی است که مرا به زندگی دلبسته میکند
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم