ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

چند شب پیش تو راه برگشت خیلی خوابم میومد که یهو نزدیک خونه خوابم میبره وقتی بیدار شدم دیدیم ساعت ۱۲ شب ،با اینکه خیلی کم با خونه فاصله داشتیم سهیل مهربونم دلش نیومده منو بیدار کنه در عوض صندلی ماشین رو خوابونده بود از صندوق عقب برام پتو آورده بعد هم کفش و جورابم از پام درآورده 🥰 تا راحت بخوابم ،هرچی بهش گفتم آخه چرا بیدارم نکردی میگه من مطمئنم هیچ کس نمیتونه تو رو وقتی خوابی بیدارت کنه از بس قشنگ میخوابی😇

چهارشنبه ۸ آذر ۱۴۰۲ | 11 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم