ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

دیروز مامان گلی و جناب پدر با خاله اینا رفتن قم و امروز برمیگردن:) ،منو جانک نرفتیم قرار بود واسه شام عدس پلوی که از نهار مونده بود رو داغ کنیم بخوریم که سهیل زنگ زد گفت پیتزا🍕 گرفتم بیا دم در بگیر دیگه رفتم به زور آوردمش خونه😁 سه تایی شام خوردیم😋 فیلم دیدیم کلی خوش گذشت شب ساعت ۱۱ نیم رفت شب خوبی بود خیلی خندیدم😇

سه شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲ | 8 AM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم