لباس های جناب پدر رو اتو کردم همچنین اتاقشون رو مرتب کردم تا رسید خونه دستش گرفتم بردم اتاق گفتم ببین عین گل شده بچه ام انقدر ذوق کرده بود که خدا میدونه 🥺🥰 و با دیدن ذوق تو چشماش حالم خیلی خوب شد😇🦋
پ ن :یکم دیگه صبر میکردم مامان خانوم ا اتاقشون تبدیل به انباری میکرد 😄
