ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

لباس های جناب پدر رو اتو کردم همچنین اتاقشون رو مرتب کردم تا رسید خونه دستش گرفتم بردم اتاق گفتم ببین عین گل شده بچه ام انقدر ذوق کرده بود که خدا میدونه 🥺🥰 و با دیدن ذوق تو چشماش حالم خیلی خوب شد😇🦋

پ ن :یکم دیگه صبر میکردم مامان خانوم ا اتاقشون تبدیل به انباری می‌کرد 😄

برچسب‌ها : جناب پدر
شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۲ | 8 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو زیبایی و این هیچ ربطی به زیبای ات ندارد♡
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم