ماهرنگ🌘

مینویسم تا یادم نره :)

یکی از بچه ها اینجا یه پسر فوق العاده مذهبی با ریش مشکی که توان نگاه کردن تو چشمای ادم نداره هم راه من اومده بیمارستان،دکتر یه مرد تا حدودی عصبی بود فقط یه آمپول نوشت ، هر چی این پسره اصرار کرد سرم ننوشت میگفت برید از امام حسین شفا بگیرید . اومدیم یه مطب خصوصی که واسه سرم نیم میلیون تومان پول میخواست دیگه نزدم. پسره میگه تو واقعا توان کار کردن داری🤣. نشستم تو دفتر کارش و شروع کردم به چک کردن گزارش ها و ترازنامه ها .قرار بعد ۶ روز برم اروميه یه چنین کاری اونجا دارم 😍

دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۲ | 1 PM | ماهرنگ خوشگله :") | 
بیوگرافی

تو رو دوست دارم و این دوست داشتن حقیقی است که مرا به زندگی دلبسته میکند
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
طراحی شده توسط بلک تم